درباره

بیوگرافی رسمی و مسیر حرفه‌ای

من سید بهاءالدین مرشدی اصطهباناتی هستم که در جامعه ادبی ایران با نام بهاءالدین مرشدی فعالیت می‌کنم.

در ۲۷ مرداد ۱۳۵۹، در استهبان یکی از شهرهای استان فارس در ایران متولد شدم.

فعالیت هنری‌ام را از سال ۱۳۶۹ شروع کردم. بازیگری در تئاتر یکی از علاقه‌های‌ام در زندگی بوده است. بنابراین با تشکیل یک گروه تئاتر در مدرسه پای‌ام به تئاتر حرفه‌‌ای در شهرستان باز شد. نخستین تجربه بازیگری حرفه‌ایم در شهرستان در سال ۱۳۷۰ رقم خورد. در سال ۱۳۷۳ نیز برای نخستین بار کارگردانی تئاتر را تجربه کردم.

نخستین برخورد من با داستان و کارگاه‌های داستانی از سال ۱۳۷۵ در همان شهرستان استهبان آغاز شد.

سال ۱۳۷۹ در رشته بازیگری نمایش، مقطع کارشناسی وارد دانشگاه آزاد اراک شدم. در این دانشگاه علاوه بر خواندن درس‌های بازیگری، در کارگاه‌ها و جلسات داستان شرکت می‌کردم و در همین سال‌ها داستان‌های من در نشریات منتشر می‌شد.

در این سال‌ها بازی در نمایش‌ها و شرکت در جشنواره‌‌های تئاتر دانشجویی نیز ادامه داشت. در سال‌های دانشجویی در چهار نمایشنامه بازی کردم که هر یک از این نقش‌ها دریچه‌ای تازه در نگاه من در جهان نمایشنامه و داستان‌نویسی بود.

پس از پایان تحصیلات از شهرستان اراک به تهران مهاجرت کردم و در این شهر به فعالیت‌های هنری خود ادامه دادم.

در این سال‌ها تئاتر خیابانی در ایران مورد توجه بود بنابراین از سال‌ها ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۸ در تئاترهای خیابانی بسیاری بازی کردم.

باتوجه به علاقه‌ای که به شعر داشتم ارتباط من با شمس لنگرودی بیش‌تر شد و پی‌گیری شعرهای او باعث شد تا به فکر گزینش کردن شعرهای او بیفتم. این گزیده شعر نخستین کتابی است از من با عنوان «توفانی پنهان شده در نسیم» که در یکی از معتبرترین نشرهای ایران، با نام «نشر چشمه» منتشر شد.

این کتاب در سال ۱۳۸۵ منتشر شد و گزیده‌ای از هشت کتاب شعر شمس لنگرودی است. این کتاب ۴ بار تجدید چاپ شد. در همین سال نیز وارد عرصه مطبوعات حرفه‌ای شدم. در نشریات مختلفی به‌عنوان سردبیر، دبیرتحریریه، مدیر هنری و همچنین روزنامه‌نگار تا سال ۱۳۹۷ در این زمینه‌ها فعالیت کردم. در طول فعالیت حرفه‌ای‌ام با روزنامه و نشریات مختلف همکاری داشته‌ام.

در سال ۱۳۸۵ در مقطع فوق‌لیسانس وارد دانشکده هنرومعماری دانشگاه آزاد تهران شده و در رشته ادبیات نمایشی تحصیل کر‌ده و در سال ۱۳۸۷ از پایان‌نامه‌ام با عنوان «سنت و سنت‌گریزی در نمایشنامه‌های فدریکو گارسیا لورکا» دفاع کردم.

در این سال‌ها نوشتن داستان یکی از مهم‌ترین فعالیت‌های شخصی‌ام به‌شمار می‌رفت که حاصل نوشتن این سال‌ها در کتابی باعنوان «ماهی که توت‌فرنگی‌ها سرخ می‌شوند» در نشر چشمه در سال ۱۳۸۸ منتشر شد.

در دو دوره جشنواره داستان‌نویسی «بیهقی» در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۲ به‌عنوان دبیر جشنواره فعالیت داشتم. این جشنواره به داستان‌نویسان تازه‌کار این فرصت را می‌داد که با شرکت در آن خود را در معرض داوری استادان داستان‌نویسی قرار دهند.

طی سال‌های ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ دو مجموعه داستان من با عنوان‌های «رویای این پاریسی دیوانه» و «مراثی یک روایت ساده» در نشر افکار منتشر شدند. در این دو کتاب فضاهای متفاوتی از داستان را تجربه کردم. این دو کتاب، دو ژانر متفاوت در نوشتن داستان کوتاه بودند که مورد توجه مخاطب داستان کوتاه قرار گرفت.

چهارمین کتاب داستان‌ام با نام «پنج داستان از کتاب معجزه» در نشر نیماژ در سال ۱۳۹۵ منتشر شد. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه درباره مشکلات زندگی مشترک زن‌ها و مردهاست.

مجموعه داستان دیگری در سال ۱۳۹۷ در نشر هونار با نام «استهبان در صدای باد و خاک گم بود» منتشر شد. این کتاب شامل چهار داستان است. داستان نخست آن در استهبان، شهری که در آن‌ متولد شده‌ام روایت می‌شود و شخصیت‌های آن نیز از خانواده‌ام انتخاب شده‌اند.

ایده برگزاری جشنواره‌ای با نام «ادبیات سلامت» مطرح شد که به‌عنوان دبیر این جشنواره انتخاب شدم. این جشنواره در سه بخش «داستان کوتاه»، «فیلمنامه کوتاه» و «نمایشنامه‌نویسی» در سال ۱۳۹۷ آغاز به کار کرد.

در سال ۱۳۹۷ نخستین نوولای من با نام «آدم فکرهای ناجور» با همکاری دو نشر بان و آگاه منتشر شد. این کتاب روایتی از یک خانواده سه نفره است که با مشکلات هویتی مواجه می‌شوند و زندگی‌شان دست‌خوش تغییرات مداوم می‌شود. این کتاب در ژانر فانتزی نوشته شده است.

در سال ۱۳۹۷ کتاب گزیده شعرهای هرمز علی‌پور را با نام «این زین که اسب ندارد» در نشر روزنه منتشر کردم. هرمز علی‌پور یکی از شاعران مهم دهه پنجاه ایران است که از او به‌عنوان مهم‌ترین شاعر سبک شعر «موج ناب» یاد می‌کنند.

در فاصله سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ از تهران به جزیره کیش مهاجرت کردم و فعالیت‌های خودم را در زمینه روابط‌عمومی ادامه دادم. در این سال‌ها در دو سمپوزیوم مجسمه‌سازی به‌عنوان روابط‌عمومی فعالیت داشتم و در یک سمپوزیوم به‌عنوان مدیر انتشارات فعالیت داشتم.

با همه‌گیر شدن پادکست، ایده ساختن پادکستی درباره تاریخچه موسیقی کوچه‌بازاری ایران به ذهنم رسید. ۳۲ شماره پادکستی با نام «بنگاه شادمانی» با نویسندگی و گویندگی من در فاصله سال‌های ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ از طریق اپلیکیشن‌های پادکست‌خوان منتشر شد.

رمان «خرشیفتگی» در سال ۱۳۹۹ در نشر آوند دانش منتشر شد. این رمان اقتباسی از رمان «دن کیشوت» اثر سروانتس است. دن کیشوت، سانچو، خر سانچو و اسب دن کیشوت، شخصیت‌های این رمان هستند. فعالیت‌های داستانی من همچنان در سال‌های پس از ۱۳۹۹ با نوشتن داستان ادامه دارد. مجموعه داستان «ما جماعت چاپلین ندیده»، رمان «رازوارگی آدم‌های جن‌زده»، رمان «زمان پدر» سه کتابی است که آماده انتشار در جامعه ادبی ایران هستند.

نویسندگی نمایشنامه نیز یکی از دغدغه‌های اصلی من است. به همین سبب تاکنون بیش از ۵ نمایشنامه نوشته‌ام که توسط خودم یا کارگردان‌های دیگری روی صحنه رفته است.

بهاءالدین مرشدی
مشاهده آثار تماس